كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

651

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نهضت نمود و در منزل چهل دختران * جناب ولايت مآب شيخ الأسلام بهاء الدين عمر قدس سره را كه به عزم مصالحت عزيمت فرموده بودند غارت عام كردند و ميرزا الغ بيك هم در آن منزل با جناب شيخ ملاقات كرده شرايط اعزاز و اكرام و مراسم تعظيم و احترام تقديم نمود و حكم فرمود كه اولاغان و محفهء شيخ را باز دهند . اما استخفافى در صورت تعظيم به ظهور آورد و آن معنى بر ميرزا الغ بيك و اركان دولت او مبارك نيامد چنانچه شرح آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . بيت تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد « 71 » و حاوى اوراق « 72 » از جمعى ثقات استماع نمود كه در آن زمان كه جناب شيخ در اردوى ميرزا الغ بيك غارت عام يافته بود در حضور مردم مثل مولانا يوسف عطار و مولانا حسن بن عبد القادر طبيب ميرزا الغ بيك فرمود كه زود باشد كه ميرزا عبد اللطيف ميرزا الغ بيك را به موجب حكم قاضى و متقضى شرع شريف به قتل رساند و آنچه فرموده بود بعينه ظاهر شد و كار دولت او آخر شد . آرى . بيت اوليا را چون شود خاطر دگر * ملك شاهان مىشود زيروزبر « 73 »

--> ( 71 ) . مثنوى مولاناى روم ( طبع استاد نيكلسن ) ج 1 ص 421 . ( 72 ) . در نسخه‌اى ميان جمعى وثقات عباراتى را دارد كه به ظاهر عبارت حاشيه بوده و كاتب اين نسخه آن را شامل متن كرده و آن عبارت اين است « مثل سيد خانشاه ( ؟ ) . اما جناب ولايت پناهى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى باور نداشت كه شيخ اين سخن گفته باشد و فرمود كه شيخ مردى لطيف بود . مثل اين سخنان نمىگفت . ابلهان پندارند كه كمال اين باشد كه كسى از آينده خبرى گويد و چنين نيست . شهاب حسن شاه استرابادى در صنعت رمل حكمها مىكرد كه مقدور نبود . » ( 73 ) . مثنوى مولانا ( طبع استاد نيكلسن ) ج 1 ص 102 .